عشق برای تو

برای آن عاشق بی دلی مینویسم که حرمت اشک هایم را ندانست

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ عشق برای تو خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

آیــــنــــه

کاری از دوست خوبم

میکس :Mohamad Wandup

موزیک : Arian



[ سه شنبه 12 فروردین 1393 ] [ 04:05 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


چهار پُشته ی انبوه هیمه به اندازه ی سه گام فاصله باهم
یعنی چهار فصلِ سال و هر آن فصل، خود، سه ماه
در واپسین سه شنبه ی اسفند ماه، شب هنگام،
در پیشباز بازآمدن نوروز،
یک بهره برگذشته زشب، پُشته های هیمه فروزان،
فریادهای شوقِ خرد و کلان، دختر و پسر،
هنگام برجهیدنشان، شادان،
از روی چارپشته ی آتش، خوشان، خوشان.

*
در واپسین سه شنبه ی اسفندماه، شب هنگام
در روستا و کوی و برزن هر شهر
انبوه مرد و زن همه شادی کنان
و پُشته های آتش افروزان
برجستن پیاپی رگبارهای فشفشه از هر کران،
آتشفشان، صفیرکشان، سوی آسمان،
در آسمان شکفته شوان، خوشه های رنگارنگ؛
سبز و بنفش و آبی و زرّین و ارغوان.

*
در جشن چارشنبه سوی هر سال،
در آستانِ رخنمایی نوروز جاودان،
دیو دروغ و جهل و تباهی دوباره میسوزد،
در شعله های آتش سوزان.
در جشن چارشنبه سوری امسال،
در خنده های شادخواری هر دختر و جوان،
در برق چشم روشن سهرابها و دیده ی پرآرزوی پاک نداها؛
پایان یک هزاره ی اهریمنیست نمایان!
........................
به همگی فردا شب خوش بگذره













نگاره: ‏چهار پُشته ی انبوه هیمه به اندازه ی سه گام فاصله باهم
یعنی چهار فصلِ سال و هر آن فصل، خود، سه ماه
در واپسین سه شنبه ی اسفند ماه، شب هنگام،
در پیشباز بازآمدن نوروز،
یک بهره برگذشته زشب، پُشته های هیمه فروزان،
فریادهای شوقِ خرد و کلان، دختر و پسر،
هنگام برجهیدنشان، شادان،
از روی چارپشته ی آتش، خوشان، خوشان.

*
در واپسین سه شنبه ی اسفندماه، شب هنگام
در روستا و کوی و برزن هر شهر
انبوه مرد و زن همه شادی کنان
و پُشته های آتش افروزان
برجستن پیاپی رگبارهای فشفشه از هر کران،
آتشفشان، صفیرکشان، سوی آسمان،
در آسمان شکفته شوان، خوشه های رنگارنگ؛
سبز و بنفش و آبی و زرّین و ارغوان.

*
در جشن چارشنبه سوی هر سال،
در آستانِ رخنمایی نوروز جاودان،
دیو دروغ و جهل و تباهی دوباره میسوزد،
در شعله های آتش سوزان.
در جشن چارشنبه سوری امسال،
در خنده های شادخواری هر دختر و جوان،
در برق چشم روشن سهرابها و دیده ی پرآرزوی پاک نداها؛
پایان یک هزاره ی اهریمنیست نمایان!
........................
به همگی فردا شب خوش بگذره :D‏





[ دوشنبه 26 اسفند 1392 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


نگاره: ‏تجربه ای بزرگ، حتما بخونید... ....از دستش ندید..
دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال...
هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد،ماساژش میداد، براش غذا میذاشت،همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد. هیچ وقت دستشونو جلو کسی دراز نمیکردن، ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودن،،، تا اینکه.......
یه شب که پسره برای کار دیر کرده بود یه اس ام اس رو کوشی دختره اومد.کارت شارژ بود.دختره تعجب کرده بود.بعد از اون هیچ کس زنگ نزد.منتظر شد اما خبری نشد.فکر کرد اشتباهی اومده.خوابید.صبح که بیدار شد از رو کنجکاوی کارت شارژ رو کارد کرد.شارژ شد.دختره تعجب کرده بود.فکر کرد شاید کسی براش دلسوزی کرده.خیلی با خودش کلنجار رفت.شب بعد دوباره یکی اومد.باز شارژ شد.اما نه کسی زنگ میزد نه اس میداد.از اون شب به بعد دختره هر شب براش شارژ میومد.گوشیش پر بود.فکر میکرد یکی داره اینجوری بهشون کمک میکنه.میخواست به شوهرش کمک کنه اما نمیخواست به غرور شوهرش بربخوره.بعد از اون این کارش بود .شبا شارژ میکرد و روزا اونو به دوستاش و همسایه ها میفروخت و پولشو هر چند که کم بود جمع میکرد.یک ماه گذشت.یه شب دختره هر چی منتظر موند اس ام اس نیومد.هزارتا فکر و خیال کرد، بالاخره چادر سرش کرد و رفت سر کوچه و با تلفن عمومی زنگ زد.یه پسر گوشی رو برداشت.دختره نتونست حرف بزنه.پسره گفت من این گوشی رو پیدا کردم صاحبش هم تصادف کرده و فلان بیمارستانه.دختره قطع کرد و رفت خونه.تا صبح گریه کرد.برای مردی که بدون چشم داشت به اون کمک میکرد.روز بعد دوباره زنگ زد.این بار با گوشی خودش.پسره خودش برداشت.حالش بهتر شده بود.دختره کلی گریه کرد و تشکر کرد و قطع کرد.اون شب دوتا کارت شارژ اومد.
دختره به رسم ادب براش اس فرستاد ممنونم داداش.اما جوابی نیومد.از اون شب هر موقع شارژ میرسید دختره پیام تشکر میفرستاد.تا اینکه...... شوهر دختره اومد خونه.خیلی زود خوابش برد.دختره پیشونیشو بوسید و رفت که لباساشو بشوره.دست تو جیبش کرد قلبش ایستاد.پاکت سیگار بود.بی اختیار اشک از چشمش جاری شد.رفت یه گوشه و شروع کرد گریه کردن.پسره شارژ فرستاد اما دختره متوجه نشد تا اس تشکر بفرسته.بعد از نیم ساعت پسره زنگ زد.نگران شده بود.دختره هم بی اختیار گریه میکرد و شروع کرد به درددل کردن.از اون روز به بعد بیشتر مواقع دختره تو جیب شوهره سیگار میدید .دیگه اروم اروم عادی شده بود براش.اما به شوهرش نمیگفت.گریه ها و درددلاشو میبرد پیش پسره.دیگه بهش نمیگفت داداش.دیگه اکه اس نمیداد نگران میشد.دیگه کمتر و کمتر شوهرشو ماساژ میداد.دیگه لباساشو خوب تمیز نمیشست.دیگه براش نمیخندید.به پسره میگفت شوهرم لیاقت نداره اکه داشت حتما اعتیادشو ترک میکرد.
اروم اروم مهر پسره تو دلش نشست.از شوهر قبلی فقط اسمی که تو شناسنامه ش بود مونده بود و اگه کاری میکرد یا از سر اجبار بود یا از روی عادت.دختره گفت... میخوام ببینمت.پسره هم از خداش بود.قرار گذاشتن.یه ماشین باکلاس جلوش ترمز زد...
دختره تازه داشت میفهمید این یعنی زندگی.. پیش خدش حس کرد با شوهرش فقط جوونیش حروم میشده، شده بودن دوتا دوست صمیمی.یه روز دختره بهش گفت بیا خونه شوهرم تا شب نمیاد...
پسره قبول کرد اما گفت اول بریم بیرون دور بزنیم.سوار شد.یه خیابون دو خیابون یه چهار راه دو چهار راه.اما پسره حرف نمیزد و فقط میگفت طاقت داشته باش یه سورپرایز برات دارم.رسیدن به یه جایی....
پسره گفت اونجا رو ببین
یه مرد بود با چهره ای خسته شیک بود اما کمرش خم شده بود سیگار فروش بود !!!
آره شوهر همان زن...
مواد وسیگار نمیکشید.
حرف اخر پسره این بود:
برو پایین بی وفا...

این حقیقت رو حتمٱ با دوستانتون به اشتراک بذارید. ممنون‏

 
دوتا عاشق با هم ازدواج کردن وضع پسره زیاد خوب نبود برا همین همیشه کار میکرد تا زنش راحت زندگی کنه گاهی وقتا حتی شبا هم کار میکرد. همه کار میکرد.کارگری فروشندگی حمالی عملگی .سخت کار میکرد اما حلال...
هیچ وقت دست خالی نمیومد خونه.وقتی میومد دختره با جون و دل ازش استقبال میکرد،ماساژش میداد، براش غذا میذاشت،همیشه به عشق شوهرش خونه تمیز بود و برق میزد و با چیزایی که داشتن بهترین غذای ممکن رو درست میکرد. هیچ وقت دستشونو جلو کسی دراز نمیکردن، ساده زندگی میکردن اما خوشبخت بودن،،، تا اینکه.......

ادامه مطلب

[ دوشنبه 19 اسفند 1392 ] [ 07:01 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


http://ghasedak-ashegh.persiangig.com/image/love(1)/0.280767001309961369_jazzaab_ir.jpg

http://ghasedak-ashegh.persiangig.com/image/webloag/25.gif

آری ، خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید
نه از سر او ، تا فرمانروای او باشد.
نه از پای او ، تا لگد کوب امیال او گردد.
بلکه از پهلوی او ، تا برابر با او باشد
و از زیر بازوی او ، تا مورد حمایت او باشد
و از نزدیکترین نقطه به قلب او ،
تا معشوق و محبوب او باشد

http://ghasedak-ashegh.persiangig.com/image/webloag/25.gif



[ دوشنبه 19 اسفند 1392 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]




http://ghasedak-ashegh.persiangig.com/image/love(1)/00459264230860349822.jpg
فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!
یا ...
نگویم و بدانـے..!
فاصله دورت نمی کند ...!!!
در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!
جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:
دلــــــــــــــم...



[ دوشنبه 19 اسفند 1392 ] [ 03:29 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]




بارانی از عشق و نَمی هم ستاره ارزانی تویی که در تبار معصومانه‌ی نگاهت، چشمان خسته‌ی من ستاره می‌چیند. خوش‌موسیقی‌ترین نغمه‌های هستی نثار قلب خسته و صبورت. روزِ به اوج نشستنت مبارک . . .






[ شنبه 17 اسفند 1392 ] [ 12:01 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


زن را نمیشود درک کرد...
زن را نمیشود فهمید...
زن را نمیتوان شناخت...
زن را نمیتوان عوض کرد...
زن را حتی نمیشود فراموش کرد...
زن را فقط میتوان عمیق دوست داشت...

زن را نمیشود درک کرد...
زن را نمیشود فهمید...
زن را نمیتوان شناخت...
زن را نمیتوان عوض کرد...
زن را حتی نمیشود فراموش کرد...
زن را فقط میتوان عمیق دوست داشت...

قبول دارید؟


[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


با زنت شوخی کن
سر به سرش بگذار
از غذایش بچش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
آسمان خدا به زمین نمی آید…!
آخر می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت است
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده…!
باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور است...
با زنت شوخی کن
سر به سرش بگذار
از غذایش بچش
از دستپختش تعریف کن
و بدان که اگر گاهی هم ظرف ها را تو بشوری
آسمان خدا به زمین نمی آید…!
آخر می دانی؟
او همان دختر رویاهای دیروزت است
که به آشپز خانهء زندگی امروزت آمده…!
باور کن بدون او
اجاق خانه ات حسابی کور کور است...





[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 01:33 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


عاشقم...
عاشق دیوانه بازی با ♥تو♥...
عاشق شیطنت های عاشقانه ...
آخ که نمیدانی...
با تو دیوانگی کردن...
تو را دیوانه وار خواستن...
دیوانه وار پای تو ماندن...
چه لذتی دارد...!!!

من میگم عشق بدون دیوونه بازی اصن عشق نیست
قبول دارید؟
عاشقم...
عاشق دیوانه بازی با ♥تو♥...
عاشق شیطنت های عاشقانه ...
آخ که نمیدانی...
با تو دیوانگی کردن...
تو را دیوانه وار خواستن...
دیوانه وار پای تو ماندن...
چه لذتی دارد...!!! 

من میگم عشق بدون دیوونه بازی اصن عشق نیست  
قبول دارید؟


[ جمعه 2 اسفند 1392 ] [ 01:32 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


شب است و غم است

و فکر یار است و چشم گریان

خداوندا چگونه با این همه درد بسازم

شب تاریک را به امید فردای روشن سر می کنم

اما خداوندا غم دوری مرا دیوانه کرده

ولی باز هم غم دوری را

به امید رسیدن به معشوقم

مانند شب تار سر می کنم

افسوس . . .

که فکر یار چاره ای ندارد

آیا می شود فقط برای یکبار هم که شده

روی ماهش را ببینم

بار الها !

با همین چشمان گریانم

از تو می خواهم یا مرا به یارم برسانی

و یا مرا آنقدر دل سنگ کنی

که او را برای همیشه فراموش کنم!



[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 10:14 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


از قول شما خانوما میزارم این پست رو :

ﻣﺎ ﺩﺧﺘــــﺮﻫــﺎ ﻫﻤــﻪ ﺣﺴﻮﺩﻳــــﻢ
ﺍﻣــــــﺎ ... ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻭﺭﺗــﺮﻳــﻦ
ﺣﺴــﺂﺩﺗﻤــﺎﻥ ﻭﻗﺘـــﯽ ﺍﺳﺕ ﻛــﻪ ﺩﻝ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــــﻢ...!!!
ﺩﻝ ﺑــــﻪ ﯾﮏ ﻣـــﺮﺩ ﻛــــﻪ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــﻢ ﺩﻳﮕــــﺮ ﺗﺎﺏ ﻧــﺪﺍﺭﻳــﻢ
ﺻﺪﺍﻳـــﯽ ﺟـــﺰ ﻣــﺎ
ﻧﮕـــﺂﻫــﯽ ﺟــﺰ ﻣـــﺎ
ﻭ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﻤﺎﻥ ﯾﺎ
ﺍﺻﻼ ﻫــــــــﺮ ﭼﻴــــــــﺰﯼ ﺟﺰ
ﺧــــﻮﺩﻣــــﺎﻥ ﺍﺯ ﻫـــﺰﺍﺭ ﻓــﺮﺳﺨﻴـﺶ ﺭﺩ
ﺷــــﻮﺩ
ﻫﻤـــﻪ ﺍﯾـــﻦ ﻫــﺎ ﺗﻨﻬــﺎ ﯾﮑـــ
ﺩﻟﯿــﻞ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾـــﻦ ﺍﺳﺖ
" ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺯﯾـــﺎﺩ "...!!!!!
نگاره: ‏از قول شما خانوما میزارم این پست رو :

ﻣﺎ ﺩﺧﺘــــﺮﻫــﺎ ﻫﻤــﻪ ﺣﺴﻮﺩﻳــــﻢ
ﺍﻣــــــﺎ ... ﻋﺬﺍﺏ ﺁﻭﺭﺗــﺮﻳــﻦ
ﺣﺴــﺂﺩﺗﻤــﺎﻥ ﻭﻗﺘـــﯽ ﺍﺳﺕ ﻛــﻪ ﺩﻝ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــــﻢ...!!!
ﺩﻝ ﺑــــﻪ ﯾﮏ ﻣـــﺮﺩ ﻛــــﻪ
ﻣﻴﺒﻨﺪﻳــﻢ ﺩﻳﮕــــﺮ ﺗﺎﺏ ﻧــﺪﺍﺭﻳــﻢ
ﺻﺪﺍﻳـــﯽ ﺟـــﺰ ﻣــﺎ
ﻧﮕـــﺂﻫــﯽ ﺟــﺰ ﻣـــﺎ
ﻭ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺰ ﺩﺳﺘـــﺎﻧﻤﺎﻥ ﯾﺎ
ﺍﺻﻼ ﻫــــــــﺮ ﭼﻴــــــــﺰﯼ ﺟﺰ
ﺧــــﻮﺩﻣــــﺎﻥ ﺍﺯ ﻫـــﺰﺍﺭ ﻓــﺮﺳﺨﻴـﺶ ﺭﺩ
ﺷــــﻮﺩ
ﻫﻤـــﻪ ﺍﯾـــﻦ ﻫــﺎ ﺗﻨﻬــﺎ ﯾﮑـــ
ﺩﻟﯿــﻞ ﺩﺍﺭﺩ
ﻭ ﺁﻥ ﺍﯾـــﻦ ﺍﺳﺖ
" ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘــﻦ ﺯﯾـــﺎﺩ "...!!!!!‏


[ شنبه 26 بهمن 1392 ] [ 09:52 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ نظرات() ]


فرقـے نمـے کند !!

بگویم و بدانـے ...!

یا ...

نگویم و بدانـے..!

فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!

جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:

دلــــــــــــــم.....!!!





♥♥من دیوانه ی آن لحظه هستم که تودلتنگم شوی♥♥



♥♥ومحکم درآغوشم بگیری♥♥



♥♥ومراشیطنت وارببوسی♥♥



♥♥ومن نگذارم♥♥



♥♥عشق من♥♥

♥♥بوسه بالجبازی بیشترمیچسبد♥♥



[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 10:04 ق.ظ ] [ SAHEL ]

[ comment() ]


گرما یعنی ....

نفس های تو ....

دستهای تو .....

آغوش تو ......

من به خورشید ایمان ندارم... 




[ یکشنبه 30 تیر 1392 ] [ 10:01 ق.ظ ] [ SAHEL ]

[ comment() ]



به گرمای آغوشت عادت کردم

که سرم رو بذارم تو بغلت
بوی عطرت همه وجودم رو پر کنه
سرت رو بذاری دم گوشم نفس بکشی
با صدای نفسات مست بشم
فشارم بدی به خودت
دمه گوشم بگی "مال خودمی"

منم غرق لذت بشم




[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 06:02 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ comment() ]




صدایت کنم
دلم میخواهد نامت را صدا کنم 
یک طور دیگر
یک طور که هیچ کس را صدا نکرده باشم 
دلم میخواهد نامت را صدا کنم
یک طور که دلت قرص شود که من هستم 
یک طور که منم دلم قرص شود با بودن من 
توهم هستی


[ شنبه 29 تیر 1392 ] [ 03:03 ب.ظ ] [ SAHEL ]

[ comment() ]


.: تعداد کل صفحات 8 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو